داستانهايى که در انتظار تولدند.

قول داده ام بالاخره فيلمنامه ى كوتاهى را بنويسم كه سالهاست قصد دارم. كه بشود سومين فيلم جدى ام. فرزندى كه چند ساليست قرار است متولد شود.


اگر خيلى به تعويق افتاده، از روى تنبلى نبوده. اين سالها اولويتهاى مهم ديگرى داشته ام. در كار هنر هر چيزى بايد به وقتش اتفاق بيفتد.


حالا دارم سرسختانه موضوعم را در ذهنم كج و راست مى كنم، راست و كج مى كنم تا بالاخره درست و صاف روى كاغذ بيايد.


اين عكس را از پينترست برداشتم. از ديشب براى خودم بهانه مى آورم كه اگر چنين اتاق زيبايى داشتم، يقيناً تا كنون تمام ايده هايم را نوشته بودم. شايد آره، شايدم نه.


اما به خودم گفتم؛ پستش مى كنم كه هر روز با ديدنش يادم بيايد داستانهايى در انتظار تولدند. و اول از همه بايد فيلمنامه ام را بنويسم.


/ 0 نظر / 45 بازدید