همه مى دانند، اين فيلم مال اصغر فرهادى نيست!


گذشته


بعد از تماشاى فيلم چهارشنبه سورى در سينما، شوریده و شیدا به هر دری می زدم تا فیلمنامه اش را پیدا کنم و بخوانم. و شاید هم ببلعم. بعد ناغافل در ماهنامه ى فيلم نگار سكانسى نسبتاً طولانى از آن را پيدا كردم. فیلم نگار که ماهنامه ى تخصصی فیلمنامه نویسی بود(سالهاست دنبالش نمی کنم) همان زمان جشنواره، يک سكانس از تمام فيلمهاى بخش مسابقه را در مجله چاپ مى كرد. و من دیوانه وار بیش از ده ها بار آن سكانس را خواندم. انگار که به گنج رسیده باشم.


چهار سال بعد، از دوست و همكارم منوچهر هادی، که دستیار فرهادی در فیلم چهارشنبه سوری بود، فیلمنامه اش را گرفتم و شوريده تر و مشتاق تر چندین بار به طور کامل خواندمش. همان روزها بود که دلم مى خواست در كلاسهاى فيلمنامه نويسى فرهادى شركت كنم. اما بعد از پيجويى های فراوان فهميدم آخرين دوره را چند سال قبل برگزار كرده و قرار هم نيست به اين زوديها كلاسى برگزار كنند.

نمی دانم دلیل علاقه ام به فيلم چهارشنبه سورى جوی بود که پیرامون فیلم شکل گرفته بود و یا تأثيرش بود بر ناخوداگاه ام. چون سن كمى داشتم وقتى فيلم را تماشا كردم و صحنه به صحنه اش در ذهنم جا مانده بود.

از سویی جالب بود که من پس از تماشای قریب به دوازده باره ی -درباره ی الی- (كه فعلاً رتبه ى اول فيلمهاى او را در ذهنم دارد)، هنوز اشتیاق داشتم تا فیلمنامه چهارشنبه سورى را بخوانم. ضمن اینکه دو سه سال قبل تر اش مصاحبه ای از او در تلویزیون دیده بودم که جایگاهش را در ذهن ام به عنوان یک فیلمساز با سواد و زحمت کشیده و یک فرهیخته ی درجه یک، والاتر کرده بود. اصلاً برایم تبديل شده بود الگویى تمام عيار. كه در من ميل به خواندن و نوشتن را بيشتر و بيشتر بر مى انگيخت. لعنتى قاتل كتاب و ادبيات داستانى بود. همه را خوانده بود. نويسنده هاى ايرانى، نويسنده هاى خارجى. همه و همه را.

و در اثر سالها نوشتن براى راديو به گفته ى خودش دست اش حسابى روان شده بود.


حال


همه مى دانند نيز نتوانست رضايت ام را برآورده كند. فيلمسازى كه دوستش مى دارم و از نخستين فيلم سينمايى اش جزو فالوئرهاى جدى اش شدم، از پس از درباره ى الى اش نتوانسته من ِ طرفدارش را غافلگير و هيجان زده كند. حتى نتوانسته به ضمير ناخودآگاه تماشاگرانش نيز راه پيدا كند. 

همه مى دانند چقدر فاصله دارد با سينماى اصغر فرهادى. نقطه ى اوج داستان چقدر شبيه به سريالهاى شبكه هاى جم است. چرا مردان فيلمساز در مورد چگونگى باردارى تحقيق نمى كنند؟ مگر مى شود اتفاقى كه احتمال اش تنها پنج درصد و حتى كمتر است را نقطه ی اوج فيلمى جدى قرار داد؟ 

مگر مى شود اصغر فرهادى نداند كه در فيلم اخيرش همچون فيلم فروشنده، سوالات بى پايانى را براى تماشاگران بى پاسخ گذاشته است؟


بعدتر


وقتى حسابى ناراحتى ام از فيلم فروكش مى كند، سعى مى كنم از منظر ی ديگر به آن نگاه كنم. از این منظر که يک فيلمساز موفق ايرانى دارد در اين سطح در سينماى اينروزهاى جهان فيلم مى سازد و برخلاف ديگر فيلمسازان ايرانى كه فيلمهايشان بيشتر در جشنوارها مورد توجه قرار مى گيرد، فيلم فرهادى در گيشه نيز مورد اقبال است. و اگر ساخت اين فيلم ِ پر از باگ با قصه اى دور از قصه هاى فرهادى، به منظور شروع كار ِ او به عنوان فيلمسازى باهوش و صاحب سبک، در سینمای خارج از مرزهای کشور باشد(كه بهتر است با اين ديد فيلم را ببينيم) به نظر ممكن است بتوانيم انتظاراتمان را كمى تعديل كنيم و قضاوتمان را وانهيم به فيلم بعدى اش.


چرا كه همه مى دانند كه فرهادى در اين فيلم به مقدار زيادى از سينمايش فاصله گرفته است.


پانوشت: آقاى فرهادى عزيز، عذر مى خواهم كه نتوانستم فيلم را در اكران سراسرى جهانی تماشا كنم و مجبور به دانلود آن شدم. اما شما حتماً بر ما مخاطبان ايرانى خواهيد بخشيد، چرا كه وقتى قرار نيست فيلمى در ايران اكران شود پس كپى غير مجاز آن هم نمى تواند به روند اكران اش ضربه بزند.


/ 0 نظر / 110 بازدید