خودسانسوری، برای خلاقیت، به مراتب زیان بار تر از سانسور توسط دیگران است.


سال 1389، رمانی را برای بررسی و چاپ به یک انتشارات صاحب نام سپردم. اصلا منکر نمی شوم که آن زمان در سبک نوشتاری-نه روند داستان- بسیار تحت تاثیر بوف کورِ صادق هدایت بودم.

یکماه بعد، رمان توسط تیم بررسی رد شد و من که بسیار مشتاق بودم دلیلش را بدانم -رسم بود که دلیل رد شدن اثر را به نویسنده نگویند- افتادم به پیگیری. می خواستم هر طور هست ایراد کارم را بفهمم تا بتوانم در بازنویسی مجدد در رفع اش بکوشم.

شنیدن جواب منفی از یک انتشارات معتبر، آنقدر برایم ارزشمند بود که بخواهم دنبال دلیل باشم. بعد از چند بار پيگيرى، منشی مهربان انتشارات، تلفنی از یکی از بررس ها پرسیده و این پاراگراف را برایم یادداشت کرده بود. 

  • اثری بر پایه نگاهی استعاری و شاعرانه که در پی رساندن پیام اخلاقیست و بافت رمان دچار سانتي مانتايسم شده و...

در واقع این جملات خیلی بهم کمک کرد. اما بعد از آن تاریخ تعداد کثیری از رمانها و داستانهای کوتاه انتشارات را خریدم و خواندم و اگر ناراحت نمی شوید بايد بگويم آنها را یکی پس از دیگری روانه ی سطل زباله کردم. از اين سبک استعاره اى و شاعرانه ها هم زياد بين شان بود. روندی که تا به امروز ادامه دارد و بماند كه دو سه ماه پیش، یوزپلنگانی که با من دویده اند، نيز از انتشاراتی دیگر به این سرنوشت دچار شد. از فرط شاعرانه بودن نمی شد روی قصه تمرکز کرد. بیشتر داستانها انگار اشعاری بودند که به داستان تبدیل شده اند. 

و این هم بماند که من اساساً نه نگاه شاعرانه ای دارم و نه قلم شاعرانه و اصولا در مقابل شعر، غير از اشعار برخى شاعران گارد جدى دارم. بخصوص فضای شعر این روزها که هر کس با معشوقش قطع رابطه میکند شروع می کند به ناله هایی که نام شعر بر آنها می گذارد و با هزینه ی شخصی چاپشان می کند.

سؤال اين است كه: چطور مى شود نگاه استعارى و شاعرانه نويسندگان مشهور پشت نامشان پنهان مى شود اما نوپاها نه؟ 

همين رمان را يک ماه بعد به انتشارات معتبر تری فرستادم. برخلاف انتشارات قبلی كه ملاقات با مدير داخلى و سر ويراستار و غيره عبور از هفت خوان رستم بود، در این جا مى توانستى اگر بخواهى حتى مدير انتشارات را هم ببينى. در دو سه بارى كه مراجعه كرده بودم توانستم با مدير داخلی آنجا ارتباط دوستانه اى هم برقرار كنم كه تا امروز به قوت خود باقی است. و اين بار اما جواب چیز دیگری بود: با توجه به درونمايه ی سياسى اثر، اكنون زمان مناسبى براى چاپ آن نيست. و توصیه ی پدرانه ی این دوست این بود: بهتر است اصلاً اين كتاب ات به ارشاد هم فرستاده نشود تا از حالا روى اسمت حساس نشوند.

و هشت سال است هنوز به سراغ بازنویسی اش نرفته ام. حتی چندی پیش اقتباسی از رویش برای اجرای صحنه ای انجام دادم اما هنوز نگران این حساس شدن هستم و نتواستم قرص و محکم برای اجرایش بکوشم.


/ 0 نظر / 24 بازدید